محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2922

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اكنون سوى مكه مىروم پس از آن از خدا خير مىجويم . » گفت : « خدا براى تو خير بخواهد و ما را فداى تو كند . اگر به مكه رفتى مبادا به كوفه نزديك شوى كه شهرى است شوم كه پدرت آنجا كشته شد و برادرت را بىيار گذاشتند و به غافلگيرى ضربتى زدند كه نزديك بود وى را تلف كند در حرم بمان كه سرور عربى . به خدا مردم حجاز هيچكس را با تو برابر نمىگيرند و مردم از هر طرف سوى تو مىآيند . عمو و داييم به فدايت از حرم خدا دور مشو كه اگر تلف شوى ما پس از تو چون غلامان شويم . » گويد : حسين برفت تا به مكه رسيد و مردم آنجا رو سوى وى آوردند و آمد و رفت مىكردند . عمره گزاران و مردم ولايات كه آنجا بودند نيز مىآمدند . ابن زبير نيز در مكه بود و پيوسته به نزد كعبه بود . بيشتر اوقات روز آنجا به نماز ايستاده بود يا طواف مىكرد . وى نيز جزو كسان پيش حسين مىآمد . دو روز پياپى مىآمد ، دو روز يك بار مىآمد و پيوسته به او مشورت مىداد . ابن زبير ، حسين را از همه خلق خدا ناخوشتر مىداشت كه دانسته بود تا آنجاست مردم مكه هرگز بيعت و تبعيت او نمىكنند كه حسين در ديده و دلهايشان از او بزرگتر است و مردم اطاعت او بيشتر مىكنند . گويد : وقتى مردم كوفه از هلاك معاويه خبر يافتند مردم عراق بر ضد يزيد به جنبش آمدند و گفتند : « حسين و ابن زبير مقاومت كرده‌اند و سوى مكه رفته‌اند . » آنگاه مردم كوفه به حسين نامه نوشتند ، حاكمشان نعمان بن بشير بود . محمد بن بشير همدانى گويد : شيعيان در خانهء سليمان بن صرد فراهم آمدند . از هلاكت معاويه سخن آورديم و به سبب آن حمد خداى گفتيم . سليمان بن صرد به ما گفت : « معاويه هلاك شد و حسين از بيعت اين قوم خوددارى كرده و سوى مكه رفته ، شما شيعيان اوييد و شيعيان پدرش ، اگر مىدانيد كه يارى وى مىكنيد و با دشمنش پيكار مىكنيد به او بنويسيد و اگر بيم سستى و ضعف داريد ، اين مرد را فريب